تبليغاتX
not love not life

not love not life
.................. 
حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد       عاقبت از اشک غم کوه غرورم کاه شد                                 گفته بودی یوسف گمگشته باز اید ولی                                               یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

[ 25 Jan 2012 ] [ 15:1 ] [ دخترک ]
[ 1 Dec 2011 ] [ 19:47 ] [ دخترک ]
سلام بچه ها

بلاخره به آرزوم رسیدم

مهندسی معماری

تشویقم کنید

[ 23 Sep 2011 ] [ 14:16 ] [ دخترک ]
سلام بچه ها

من دیگه آپ نمیکنم

تا بعد کنکور ۹۰

واسم دعا کنید در بیام

راستی اول مهرتون مبارک

[ 21 Sep 2010 ] [ 15:44 ] [ دخترک ]

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

[ 19 Sep 2010 ] [ 3:14 ] [ دخترک ]
دراز کشیده ام،
روی تخت ،
نگاهم معلق ،
اتاق ساکت ،
بخاری روشن ،
چراغ خاموش ،
کرکره آویزان ،
دستگیرهء در می چرخد ،
دلم می لرزد ،
در قفل است ،
دستگیره می چرخد و باز می گردد ،
صدای گام هایی می آید که می رود،
… می رود ،
خوب بود که در اتاق قفل بود ،
وگرنه من باید از روی تخت بلند می شدم ،
سکوت اتاق می شکست ،
چراغ روشن میشد ،
نگاهم می افتاد
و
دلم می شکست .
[ 16 Sep 2010 ] [ 2:57 ] [ دخترک ]
چه خبر از دل تو....؟
نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد...؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد...؟
چه خبر از دل تو....؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد....؟
مثل رویای رسیدن به خدا....
همه شب تا به افق
دل من نیز به آزادگی قلب تو
..........پر میگیرد


خواهی نشوی همرنگ....رسوای جماعت شو!

[ 16 Sep 2010 ] [ 2:54 ] [ دخترک ]
عاشق باش اما اعتراف نکن

به هیچ کس اعتراف نکن

به هیچکس راز دلتو نگو

به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو

به هیچ کس نگو که عاشقش شدی

نه نگو

به هیچ کس اعتماد نکن

به هیچ کسی نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کرده ای از خاطرش

به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دیدنش

به هیچ کس نگو

حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو

به هیچ کس نگو

حتی کسی که گفت عاشقت شده است

به هیچ کس نگو

حتی کسی که گفت از بی اعتنایئت دلم شکسته است

شک نکن او با تمام عشق روزی رها میکند تو را

کسی به احساس پاک تو توجهی نمیکند

و زیر پایشان لهیده میشود

دیدی گفتم

به هیچ کس اعتماد نکن

پس اگر اعتماد کردی

وقلبت را شکست

گلایه ای نکن.

[ 14 Sep 2010 ] [ 2:31 ] [ دخترک ]
سلام بچه ها

مهندسی پلیمر قبول شدم دانشگاه آزاد ماهشهر

این که آزاد بو د

ایشاا...  دولتیش

تشویققققققققققققققققققققق

[ 4 Sep 2010 ] [ 22:41 ] [ دخترک ]
میخوام از هر چی واستون عکس بذارم

تو ادامه مطلبن بقیههههه.............


ادامه مطلب
[ 30 Jul 2010 ] [ 17:15 ] [ دخترک ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دیروز ما زندگی را به بازی میگرفتیم
امروز او ما را .....
فردا؟
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

viewer.add('http://www.iranskin.com/gallery/pic/01.jpg',' تصویر شماره یك'); viewer.add('http://www.iranskin.com/gallery/pic/02.jpg',' تصویر شماره دو'); viewer.add('http://www.iranskin.com/gallery/pic/03.jpg',' تصویر شماره سه'); viewer.add('http://www.iranskin.com/gallery/pic/04.jpg',' تصویر شماره چهار');
برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

بک لینک طراحی سایت